مجالی
مترادفها
فرصت، مجال، گنجایش، فضا
لغت نامه دهخدا
مجالی. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مجلی [ م َ لا ]. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مجلی [ م َلا ] شود. || ج ِ مجلی [ م َ لا ] صیغه اسم ظرف است به معنی جای جلا که آیینه باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). || جاهای جلوه. ( غیاث ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
جاهای جلوه
جمله سازی با مجالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کار چو با عقل بود عشق مجالی نداشت عشق درآمد ز در عقل من از کار برد
💡 در دوران نوجوانی، با تیم ملی زیر ۱۶ سالههای آلمان تمرین میکرد. رالف فیرمن و ران رابرت زیلر در آن زمان دروازهبانهای اول و دوم تیم آلمان بودند و داوری مجالی برای نمایش تواناییهایش پیدا نکرد.
💡 من که نتوانم ز خوی نازک او آه زد آه اگر یابم مجالی نعره ها خواهم زدن
💡 شمیم بهار در اویل دههٔ چهل همراه با آیدین آغداشلو در دورهٔ پنجم مجلهٔ اندیشه و هنر مشغول کار شد و در طی سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۷ سرپرستی بخش ادبیات و هنرهای این مجله را به عهده گرفت. وی این نشریه را تبدیل به مجالی برای تجربهٔ نوگرایی و نوجویی در داستاننویسی معاصر ایرانی کرد و کوشید معیارهای نقد ادبی جدید غرب را در بررسی داستاننویسی ایران به کار گیرد.[نیازمند منبع]
💡 حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد لیکن چو ما جمال تو را نیست جلوهگاه
💡 اندیشهٔ الخسائی در آغاز سدهٔ سوم میلادی به رم رسید، ولی مجالی برای زندگی نیافت و در دیگر اندیشههای تعمیدی حل شد.