لغت نامه دهخدا
گهرخیز. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرخیز. که گهر از آن خیزد. که ازآن گهر برآید و به دست آید. رجوع به گوهرخیز شود.
گهرخیز. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرخیز. که گهر از آن خیزد. که ازآن گهر برآید و به دست آید. رجوع به گوهرخیز شود.
که گهر از آن خیزد. که از آن گهر بر آید و بدست آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با موج در آویز نقش دگر انگیز تابنده گهر خیز
💡 صفی را عشق بحر موج زن کرد گهر خیز و گهر زا در سخن کرد
💡 کشتی از بحر گهر خیز به خشکی بسته است طوطیی کز لب لعلش به شکر ساخته است
💡 باکف زربخش چون نشیند بر رخش ابر گهر خیز بینی از بر صرصر