گل به گلستان

لغت نامه دهخدا

گل به گلستان بردن. [ گ ُ ب ِ گ ُ ل ِ ب ُ دَ] ( مص مرکب ) کنایه از کوشش بیفایده کردن و امر لغو.( مجموعه مترادفات ص 292 ). چون زیره به کرمان بردن.

جمله سازی با گل به گلستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد غنچه بر شاخ هوا سنگ فلاخن باشد

💡 هجوم گل به گلستان هلاک شوقم کرد که جا نمانده و جای تو همچنان خالی ست

💡 تا تو چون غنچه خوری خون و ز غم تنگدلی خاطر گل به گلستان نگشاید هرگز

💡 سنگ جفای باغبان، موسم گل به گلستان تا پر مرغ نشکند، یاد قفس نمی‌کند

💡 بنشست به دامانش چون گل به گلستان جا کرد در آغوشش چون سکه به درهم

💡 کی بود که چون گل به گلستان خیالت در خون جگر با لب خندان ننشستم

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز