لغت نامه دهخدا
پرندوشین. [ پ َ رَ] ( ص نسبی، ق مرکب ) پریشبین. شراب و جز آن که دو شب بر آن گذشته باشد. ( رشیدی ). پرندوشینه:
دیدم از باده پرندوشین
شیشه نیم بر کناره طاق.انوری.
پرندوشین. [ پ َ رَ] ( ص نسبی، ق مرکب ) پریشبین. شراب و جز آن که دو شب بر آن گذشته باشد. ( رشیدی ). پرندوشینه:
دیدم از باده پرندوشین
شیشه نیم بر کناره طاق.انوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدم از باقی پرندوشین شیشهای نیمه بر کنارهٔ طاق