ولی عهدی
مترادفها
جانشینی
لغت نامه دهخدا
ولی عهدی. [ وَ ع َ ] ( حامص مرکب ) ولیعهد بودن. مقام ولیعهد.جانشینی پادشاه. ولایت عهد: هرچند اینهمه بود نام ولیعهدی از مسعود برنداشت. ( تاریخ بیهقی ).
داده خیری به شرط هم عهدی
یاسمن را خطولیعهدی.نظامی.|| ( ص نسبی ) منسوب به ولیعهد: در آن وقت شایستگی رتبه عظیم القدر ولیعهدی نداشتند. ( تاریخ عالم آرا چ امیرکبیر ص 351 ). || قسمی نان شیرینی.
جمله سازی با ولی عهدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رضا نبود رضا بر ولی عهدی او ولی قبول نشد نزد او ابای رضا
💡 بازار فرش تبریز معروف به بازار مظفریه، یکی از دیدنیترین آثار تاریخی شهر تبریز است. این بازار از قدیمالایام محل فروش فرشهای بافت نقاط مختلف بودهاست و هماکنون نیز همین کاربرد را داراست. این بازار در زمان ولی عهدی مظفرالدینشاه بنا شد و نام بازار نیز منسوب به همین شاه قاجار میباشد.