ودان

لغت نامه دهخدا

ودان. [ وِ ] ( ع مص ) وَدن. تر کردن چیزی و تر نهادن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). || نیکو کردن حال عروس و نیکو قیام نمودن بر آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). و همچنین نیکو کردن تیمار اسب. ( از اقرب الموارد ). || کوتاه ساختن چیزی را. || به چوب دستی زدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ودان جلد؛ به خاک سپردن پوست را تا نرم گردد. ( اقرب الموارد ). رجوع به ودن شود.

فرهنگ فارسی

ودن. تر کردن چیزی و تر نهادن یا کوتاه ساختن چیزی را

جمله سازی با ودان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من ز مظهر گویم این اسرار را رو تو مظهر خوان ودان عطّار را

💡 چشمه هایی مثل پریشان،نویلی و ودان و...

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز