هیصم

لغت نامه دهخدا

هیصم. [ هََ ص َ ] ( ع ص، اِ ) ناب هیصم؛ دندان شکننده هر چیز. || شیر. ( مهذب الاسماء ). اسد.شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شیر درنده. ( غیاث اللغات ) ( قاموس ) ( اقرب الموارد ). || مردقوی. ( مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ). مرد دلیر و توانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نوعی از سنگ تابان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
هیصم. [ هََ ص َ ] ( اِخ ) ابن جابر خارجی، مکنی به ابوبیهس. از خوارج است و گروه بیهسیه از خوارج بدو منسوبند. رجوع به تاج العروس و ملل ونحل شهرستانی و عقدالفرید ج 1 ص 271 و ج 2 ص 222 شود.

جمله سازی با هیصم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیهسیه، فرقه ای از خوارج و پیروان ابوبیهس هیصم بن جابر صبعی بودند که پس از گذران مدتی، از هم پاشیده و منقرض شدند.

💡 منبع اصلی دربارهٔ زندگی ابوعبدالله محمد بن کرام، شرح حال مفصّل وی در تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری و احتمالاً تاریخ الکرامیه، نوشتهٔ هیصم بن محمد بن عبدالعزیز (متوفی ۴۶۷)، است که نسخه ای از کتاب اخیر در دست احمد بن محمد، مشهور به فصیحی خوافی (متوفی ۸۴۵)، بوده و اصل هیچ یک تا کنون به دست نیامده است.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز