لغت نامه دهخدا
هست و بود. [ هََ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) حاصل. محصول. حاصل امساله نسبت به محصول سالهای پیشین. ( ناظم الاطباء ). || جمعبندی. ( ناظم الاطباء ).
- هست وبود کردن. رجوع به هست بود و هست وبود کردن شود.
هست و بود. [ هََ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) حاصل. محصول. حاصل امساله نسبت به محصول سالهای پیشین. ( ناظم الاطباء ). || جمعبندی. ( ناظم الاطباء ).
- هست وبود کردن. رجوع به هست بود و هست وبود کردن شود.
(اسم ). یا هست وبودبه معاملهکردن. اکتفابچیزهای موجودکردن: (( آن کس که هست وبودنبیندزیان چهسود مانابودمعامل. اوبه هست وبود. ) ) (شفیع اثر. آنند. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود و هست و بود ولی بیچون از جسد فرد و از جهت بیرون
💡 قادر پر کمال کن فیکون آنکه او هست و بود و خواهد بود
💡 فردا که خط کشم ورق هست و بود را آگه شوم که معنی لفظ حیات چیست
💡 هر که دارد هرچه دارد آن اوست هرچه هست و بود و بی آن هست نیست
💡 منه بر هست و بود دهر بنیاد که دنیا سر به سر باد است بر باد
💡 چه لذت یارب اندر هست و بود است دل هر ذره در جوش نمود است