نباشی

لغت نامه دهخدا

نباشی. [ ن َب ْ با ] ( حامص )کفن آهنجی. ( ناظم الاطباء ). نبش قبر کردن. شکافتن قبرو دزدیدن کفن. عمل نباش. رجوع به نبش و نباش شود.

فرهنگ فارسی

عمل وشغل نباش.

جمله سازی با نباشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر دل سنگین نداری در درون مجنون مشو گر نباشی کوه پا در دامن صحرا منه

💡 اگر از اهل دل آگه نباشی یقین می دان که جز گمره نباشی

💡 زمانی یار شو، گر یار باشی اگر با ما نباشی با که باشی؟

💡 تا سر بنیفکنی نباشی زنده از لا چو بنگذری به الّا نرسی

💡 بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز