قرار کردن

لغت نامه دهخدا

قرار کردن. [ ق َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) آرام کردن. آرام گرفتن:
کرده اهل مشرق و مغرب به انصافت قرار
گشته چشم ملت و دولت به اقبالت قریر.امیر معزی ( از آنندراج ). || ماندن. ساکن شدن:
دارالقرار خانه جاوید آدمی است
این جای رفتن است نشاید قرار کرد.سعدی. || بمجاز، جای گرفتن. نشستن:
در خاکساری آنکه چو صائب تمام شد
بر صدر اگر قرار کند آستانه است.صائب ( از آنندراج ). || تمام کردن. ختم نمودن. || مقرر کردن. معین کردن. || قصد کردن. ( ناظم الاطباء ). || عهد کردن. ( آنندراج ):
قراری کرده ام با می فروشان
که روز غم بجز ساغر نگیرم.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - جای گرفتن نشستن ۲ - آرام گرفتن ۳ - تمام کردن ختم نمودن ۴ - مقرر کردن معین کردن ۵ - قصد کردن آهنگ کردن ۶ - عهد کردن.

جمله سازی با قرار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موفقیت در حل مسائل مهندسی غالباً به توانایی و بررسی هر دو عامل اقتصادی و فنی وابسته‌است. مهندسان باید مسئولیت تفسیر اقتصادی کار خود را خود بر عهده گیرند. برای بر قرار کردن ارتباط بین جنبه‌های فنی و اقتصادی کارهای مهندسی، تسلط یافتن مهندسان بر مفاهیم بنیانی تحلیل‌های اقتصادی لازم است.

دلیجان یعنی چه؟
دلیجان یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز