قده

لغت نامه دهخدا

( قدة ) قدة. [ ق ِدْ دَ ] ( ع اِ ) تأنیث قِد. رجوع به قد شود. دوال. ( منتهی الارب ). تازیانه از پوست دباغی نشده. ( معجم البلدان ). || روش. || راه. ( منتهی الارب ). || گروهی از مردم که هر یک بر راهی و روشی و عزیمتی باشند و از این باب است قول خدای تعالی: کنّا طرائق قدداً؛ ای فرقاً مختلفة اهوأها. ( قرآن 11/72 ) ( منتهی الارب ). گروهی نه همدل جدا کرده از گروهی دیگر. ( ترجمان علامه جرجانی ).
قدة. [ ق َ دَ ] ( ع اِ ) نوعی از مار. ( منتهی الارب ). ج، قَداة. ( منتهی الارب ).
قده. [ ق ِدْ دَ ] ( اِخ ) آبی است مر کلاب را. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).و آن را به تخفیف دال نیز گویند. ( معجم البلدان ).
قده. [ ق ُدْ دَ ] رمز است از «قدس سره ».

فرهنگ فارسی

رمز است از قدس سره

جمله سازی با قده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیدار شو ز قده غفلت، که عشق یار بعد از وفات قبر ترا مرقدی کند

💡 هوش‌من درلب ماهی است به قده سروسهی نوش من بر کف سروی است به رخ‌ ماه سما

💡 یا من وجهه ضعف القمر یا من قده ضعف الشجر

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز