فصیله

مترادف‌ها

فرزند، نتاج، شاخه

لغت نامه دهخدا

( فصیلة ) فصیلة. [ ف َ ل َ ] ( ع اِ ) مؤنث فصیل. ( اقرب الموارد ). رجوع به فصیل شود. || شتربچه ماده. || گروه و خویشان و نزدیکان مرد. ( منتهی الارب ). وگویند نزدیکترین پدرانش بدو. ( از اقرب الموارد ). دودمان. ( ترجمان علامه جرجانی ). || پاره ای از گوشت ران. || پاره ای از اعضای بدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || طبقه ای ازطبقات انساب عرب. ( از اقرب الموارد ). یکی از طبقات ششگانه عرب. ( سمعانی ). ج، فصائل. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

منث فصیل. یا شتر بچه ماده

دانشنامه آزاد فارسی

فَصیلَه
(در لغت عربی به معنی بچه شتر ماده و پاره ای از گوشت ران و پاره ای از اعضای بدن) نهمین مرتبه از مراتب انساب عرب، کوچک تر از عشیره و بزرگ تر از رَهط، مختص گروه خویشاوندان و نزدیکان مرد. در نسب شناسی پیامبر اسلام (ص) عبد مناف را فصیله به حساب می آورند که از قُصَیَ کوچک تر و از بنی هاشم (رَهط) بزرگ تر است.

جمله سازی با فصیله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حکم خدای عزوجل کائنات را در فصل هر فصیله به کلی روان شود

💡 وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ الآیة... خیر اینجا نامی است مال را، یعنی چیزی که نفقه کنید و بصدقه دهید از مال ثواب آن فردا بنزدیک اللَّه بیابید، قال النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «ما تصدّق احد بصدقة الّا اخذها الرحمن بیده فیربیها کما یربّی احدکم فلوه و فصیله فتربوا فی کفّ الرحمن حتی تکون اعظم من الجبل»

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران