شریحه
مترادفها
بخش، قسمت، قطعه، تکه
لغت نامه دهخدا
( شریحة ) شریحة. [ ش َ ح َ ] ( ع اِ ) پاره گوشت. ( منتهی الارب ). پاره گوشت بدرازابریده. ( از مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). شریح. شرحه. ( یادداشت مؤلف ). پاره ای از گوشت، مانند شرحة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شریح شود. || کمان که از دو چوب مختلف کرده باشند. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ معین
(شَ حَ یا حِ ) [ ع. ] (اِ. ) قطعة گوشت.
فرهنگ فارسی
قطعه گوشت، شرائح جمع
( اسم ) قطعه گوشت جمع شرایح.
ویکی واژه
قطعة گوشت.
جمله سازی با شریحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای افزایش سرعت پردازش در گوشیهای هوشمند، مهندسان باید دقت بسیار زیادی در طراحی هر شریحه الکترونیکی و کوچکسازی آن به کار ببرند.
💡 پزشک متخصص توصیه کرد که برای بهبود هضم غذا، بیمار باید هر روز یک شریحه نازک از ریشه زنجبیل را با آب گرم میل کند.
💡 در مطالعات اقتصادی، یک شریحه معین از جامعه هدف برای تحلیل الگوهای خرید در بسترهای آنلاین و فروشگاههای اینترنتی مورد بررسی قرار گرفت.