لغت نامه دهخدا
فرعیه. [ ف َ عی ی َ ] ( ع ص نسبی ) تأنیث فرعی. مقابل اصلیه. ( یادداشت به خط مؤلف ) ( ناظم الاطباء ).
فرعیه. [ ف َ عی ی َ ] ( ع ص نسبی ) تأنیث فرعی. مقابل اصلیه. ( یادداشت به خط مؤلف ) ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) ۱ - مونث فرعی مقابل اصلیه: شعب فرعیه جمع: فرعیات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کوی دارای دو فاز با ساختمانهای معمولاً چهار طبقه و خیابانهای فرعیه عریض میباشد. در میان دو فاز کوی دانشگاه امام حسین، مسجد صاحب الزمان و میدان میوه و تره بار کوچکی وجود دارد.