لغت نامه دهخدا
هم رفتن. [ هََ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بسته شدن و التیام زخم،یا بسته شدن شکاف زمین و جز آن. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
باران آمد، ترک ها هم رفت؛ کنایه از کسی است که ثروتمند شود و عیب های او را بپوشاند. ( یادداشت مؤلف ).
هم رفتن. [ هََ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بسته شدن و التیام زخم،یا بسته شدن شکاف زمین و جز آن. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
باران آمد، ترک ها هم رفت؛ کنایه از کسی است که ثروتمند شود و عیب های او را بپوشاند. ( یادداشت مؤلف ).
بسته شدن و التیام زخم یا بسته شدن شکاف زمین و جز آن
💡 برخی از تابلوهای موفق مافی که بر اساس قالب سیاه مشق شکل گرفته گویی ترجمه خوشنویسانه تابلوهای «سلسله درختان» سپهری است که در هم تنیدگی و در هم رفتن برشی از تنههای درختان جنگلی را ترسیم کرده و مافی در همان زمینه به بازی با حروف پرداخته که در نوع خود آثاری زیبا با ریتمی دلنشین به وجود آورده، آثاری که در آنها با تنوع دانگ قلم از اصل پر انرژی و تضاد استفاده قابل توجهی شدهاست و چیدمان هوشمندانه و طراحی شده مفردات به عمق در تابلو انجامیده است.