نیکو گمان

لغت نامه دهخدا

نیکوگمان. [گ ُ ] ( ص مرکب ) با حسن ظن. با تصور نیکو. خوش بین. حَسَن الظن. ( یادداشت مؤلف ). مقابل بدگمان:
همی بود در پیش او یک زمان
بدو گفت سالار نیکوگمان.فردوسی.ز گاه منوچهر تا این زمان
نه ای جز بی آزار و نیکوگمان.فردوسی.بدو گفت رستم که با آسمان
نتابد بداندیش و نیکوگمان.فردوسی. || ( اِ مرکب ) حسن ظن. ( یادداشت مؤلف ):
ز نیکوگمان اندرآیم نخست
نباید مگر جنگ و پیکار جست.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) داری حسن ظن.

جمله سازی با نیکو گمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: از عمل نیکو گمان نیکو خیزد و از عمل بد گمان بد.

💡 زبخت شهنشاه نیکو گمان گرفتم همه ملک هندوستان

💡 ز نیکو گمان اندر آیم نخست نباید مگر جنگ و پیکار جست

💡 دو مرد خردمند نیکو گمان به دوزخ فرستیم هر دو روان

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز