نیم روشن

مترادف‌ها

نیمه‌تاریک، کم‌نور

متضادها

تاریک

لغت نامه دهخدا

نیم روشن. [ رَ / رُو ش َ ] ( ص مرکب ) نیمه روشن.که اندکی روشن است و کاملاً تاریک نیست:
چو آمد شب آن نیم روشن دیار
سیه مشک بر عود کرد اختیار.نظامی.

فرهنگ فارسی

نیمه روشن. که اندکی روشن است و کاملا تاریک نیست.

جمله سازی با نیم روشن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو آمد شب آن نیم روشن دیار سیه مشک بر عود کرد اختیار

💡 در آن اتاق نیم روشن، سایه‌های بلندی بر روی دیوارها می‌رقصیدند و حس عجیبی از ترس و هیجان را در وجود من ایجاد می‌کردند.

💡 نور نیم روشنِ چراغ مطالعه در ساعات پایانی شب، فضای مناسبی را برای تمرکز بر روی کتاب‌های فلسفی و متون پیچیده فراهم می‌کرد.

💡 با وجود اینکه فضای سالن نیم روشن بود، اما جزئیات نقاشی‌های قدیمی روی دیوارها به وضوح در چشم‌های علاقه‌مندان به هنر خودنمایی می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران