لغت نامه دهخدا
نیروبخش. [ ب َ ] ( نف مرکب ) مقوی. ( یادداشت مؤلف ). || مؤید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نیرو شود.
نیروبخش. [ ب َ ] ( نف مرکب ) مقوی. ( یادداشت مؤلف ). || مؤید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نیرو شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دومین آلبوم استودیویی بیدی آی به نام بی ای در 12 ژوئن 2013 منتشر شد.این آلبوم با همکاری موزیسین آمریکایی دیو سیتک در بین نوامبر 2012 و مارس 2013 ضبط شد. گروه با یک اجرای سرّی در گلاستونبوری تور خود را آغاز کرد. بیدی آی یکی از آغاز کنندگان گلاستونبوری شد.لیام در این مورد گفت که این یک تغییر نیروبخش بود.
💡 در مورد رودهها بهطور مستقیم نیروبخش و بهطور غیر مستقیم در اثر سهولت ترشحات صفرایی و لوزالمعده سبب تغییر محتویات شیمیایی و میکروبی محیط میگردند.
💡 از آنجا که سرمتیها دستاوردهای فرهنگی بزرگی داشتند و نژاد کهن شرق اروپا شناخته شدند، در سده نوزدهم جنبش بزرگی در همین سلمستان اروپایی، لهستان و لیتوانی و دیگر کشورهای اروپای خاوری با نام سلم گرایی ریشه دوانید و تا دیر زمانی نیروبخش انگیزه و پیشرفت در میان مردمان این کشورها بود.
💡 رشتهخشکار به دلیل برخورداری از گلوکز و پروتئین گیاهی موجود در مغز گردو بسیار نیروبخش است.