نی سوار

لغت نامه دهخدا

نی سوار. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( ص مرکب ) طفلی که مرکب از نی کند. ( آنندراج ). بچه ای که به روی نی سواری می کند. ( ناظم الاطباء ):
کس نی سوار دیدکه باشد مصاف دار
وز نی ستور دید که در ره غبار کرد.خاقانی.نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
هر طفل نی سوار کند تازیانه اش.صائب.زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت
مرکب نی بار شد بر نی سوار خویشتن.صائب.چون طفل نی سوار به میدان روزگار
در چشم خود سواره ولیکن پیاده ایم.صائب.

فرهنگ فارسی

طفلی که مرکب از نی کند. بچه ای که به روی نی سواری می کند. بچه ای که به روی نی سواری می کند.

جمله سازی با نی سوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عجب که وادی مدح تو طی تواند کرد به سعی خامه چو طفلان نی سوار انگشت

💡 قدم به خانه زین تا ز دوش خاک نهاد هزار خانه ازان نی سوار رفت به گرد

💡 نرفته است زرستم بجان روئین تن بدل هر آنچه از آن طفل نی سوار آمد

💡 قطع جهات کرده‌ام از انس بوریا افتادگی به هر طرفم نی سوار برد

💡 دم نایی به ذوق ناله آسودن نمی‌داند نفسها در قفای نی سوار خویش می‌سوزم

💡 بر نمی آید ز صحرای پر آتش نی سوار گفتگوی عشق را تحریر کردن مشکل است

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز