نگاشتنی
مترادفها
نوشتنی
متضادها
ناگشتنی
لغت نامه دهخدا
نگاشتنی. [ ن ِ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل نگاشتن. که نگاشتن آن جایز است و ممکن.
جمله سازی با نگاشتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کسی که درد دلش را فشرده، می داند که درد نامه صائب به خون نگاشتنی است
💡 وقایع تاریخی که در این کتاب ذکر شدهاند، چنان پیچیده و عمیق هستند که شاید هیچ قلم نویسندهای قادر به بیان کامل آنها نباشد.
💡 احساساتی که در آن لحظه در قلب من جوانه زد، بسیار فراتر از کلمات بود و اصلاً در هیچ متنی نگاشتنی و قابل توصیف نبود.
💡 زیبایی بینظیر غروب خورشید بر فراز اقیانوس چنان خیرهکننده بود که توصیف آن در هیچ کتابی نگاشتنی و ممکن به نظر نمیرسید.