نومیدوار
مترادفها
ناامید، مایوس، درمانده
متضادها
امیدوار
لغت نامه دهخدا
نومیدوار. [ ن َ / نُو] ( ص مرکب، ق مرکب ) ناامیدوار. مأیوس:
بعد سه روزو سه شب حیران و زار
بر دکان بنشسته بد نومیدوار.مولوی.
جمله سازی با نومیدوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهار آمد همی گوید برو تا گل به بار آید همی نومیدیم زین وعده نومیدوار آید
💡 به نظرِ حمید امجد این نمایشنامه «جنون تاریخ» را در آستانهٔ جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران بازمینماید. بیضایی خود موضوع این نمایشنامه را «روبروئی نومیدوار با گذشتهای ورشکسته و ریشهای که از آن فقط دلهره میآید» میدانسته است.
💡 با وجود تمام مشکلات و سختیهایی که در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ زندگی وجود داشت، او هرگز نومیدوار نشد و با قدرت ادامه داد.
💡 هیچ انسانی نباید در برابر چالشهای پیش روی خود نومیدوار شود، زیرا هر تاریکیای پس از مدتی طولانی حتماً با روشنایی و امید همراه خواهد بود.
💡 او با چهرهای غمگین و نگاهی نومیدوار به افقهای دور خیره شده بود، انگار که تمام امیدهایش در میان طوفانهای زندگی از بین رفته بود.