نوائب

لغت نامه دهخدا

نوائب. [ ن َ ءِ ] ( ع اِ ) مصیبت ها. ( غیاث اللغات )( ناظم الاطباء ). سختی ها. کارهای دشوار. ( ناظم الاطباء ). ج ِ نائبة. رجوع به نوایب و نائبة شود: هرکه را انیاب نوائب به سموم هموم خسته می گرداند به تریاق اشفاق او تداوی می ساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 3 ). || تب هائی که به طور نوبه آید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع نایبه ( نائبه ) سختیها مصیبتها:... و نوایب زمان از این درگه با جاه مصروف دارادا.

جمله سازی با نوائب

💡 عدوت را ز نوائب همیشه باد نهیب ولیت را ز حوادث همیشه باد امان

💡 اقبالش از کمان حوادث ببرد تیر انصافش از دهان نوائب بکند ناب

💡 همیشه تا که قرین حوادث است زمین همیشه تاکه ندیم نوائب است زمان

💡 پر از خدنگ نوائب همی بریزد ازآنک همای قدر ترا روزگار زیر پرست

💡 صاحب عون نوائب کیست من در حقیقت ذات واجب کیست و من

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز