لغت نامه دهخدا
نوکرد. [ ن َ / نُو ک َ ] ( ن مف مرکب ) بنای نو. نوکرده. نوساخته. تازه بنا کرده. عمارت نو:
شاهم بر گاه برآرید گاه بر تخت زرین
تختم در بزم برآرید بزم در نوکرد شاه.خسروانی ( یادداشت مؤلف ).
نوکرد. [ ن َ / نُو ک َ ] ( ن مف مرکب ) بنای نو. نوکرده. نوساخته. تازه بنا کرده. عمارت نو:
شاهم بر گاه برآرید گاه بر تخت زرین
تختم در بزم برآرید بزم در نوکرد شاه.خسروانی ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز این دل خسته درد نو کرد خود را به وبال من گرو کرد
💡 جهان را خسرو از سر کار نو کرد کرم را در جهان بازار نو کرد
💡 بدرگاه آمده تاریخ نو کرد بایام جلال الدین شهنشاه
💡 نمک زد شوخی اندر جان و نو کرد جراحتها که در بنیاد بوده ست
💡 به آب آن ماهرو، چون جلوه نو کرد دل نیلوفر از خورشید شد سرد