لغت نامه دهخدا
نو ساختن. [ ن َ / نُو ت َ ] ( مص مرکب ) تازه بنا کردن. || تعمیر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || تجدید کردن. تازه کردن:
از ایدر به پوزش برِ شاه رو
چو بینی ورا بندگی ساز نو.فردوسی.
نو ساختن. [ ن َ / نُو ت َ ] ( مص مرکب ) تازه بنا کردن. || تعمیر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || تجدید کردن. تازه کردن:
از ایدر به پوزش برِ شاه رو
چو بینی ورا بندگی ساز نو.فردوسی.
( مصدر ) ۱ - تازه بنا کردن. ۲ - تعمیر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جسم خاکی چون کهن شود قابل تعمیر نیست راست نتوان ساختن دیوار چون مایل شود
💡 در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
💡 بـنـابـرايـن ذكر جمله و لا تحويلا بعد از فلا يملكون كشف الضر اشاره به اين است كهآنـهـا نـه توانائى بر تاثير كامل در بر طرف ساختن مشكلات دارند و نه تاثير ناقصدر دگرگونى آنها.
💡 داستان وارد شدن ملائكه ماءمور به هلاك ساختن قوم لوط ابراهيم (ع ) و آنچهبينميزبان و ميهمانان گذشت
💡 سومين احتمال كه درباره آن داده شده اين است كه از ماده (ذرو) (بر وزن مرو) به معنىپراكنده ساختن گرفته شده و اينكه فرزندان انسان را ذريه گفته اند به خاطر آن استكه آنها پس از تكثير مثل به هر سو در روى زمين پراكنده مى شوند.
💡 می کند موج حوادث رخنه چون جوهر در او گر حصار خانه از فولاد خواهی ساختن