لغت نامه دهخدا
نهان کرده. [ ن ِ / ن َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخفی. مختفی. مکتوم. || مخزون. اندوخته:
نهان کرده دینار فرشیدورد
به درویش ده تا نماند به درد.فردوسی.
نهان کرده. [ ن ِ / ن َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخفی. مختفی. مکتوم. || مخزون. اندوخته:
نهان کرده دینار فرشیدورد
به درویش ده تا نماند به درد.فردوسی.
مخفی ٠ مختفی ٠ مکتوم ٠ یا مخزون ٠ اندخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی گشته در زیر جبه خموش نهان کرده خود را به سوراخ موش
💡 درآورده از شرم چادر به روی نهان کرده رخسار و پوشیده موی
💡 سه باره فزون بود از ما سپاه نهان کرده در شهر یکچند گاه
💡 نه در قید خالق نه در بند خلق نهان کرده زنارها زیر دلق
💡 تن سیمگون زیر مشکین قصب نهان کرده چون روز روشن به شب
💡 در سر و رو در کشیده چادری رو نهان کرده ز چشمت دلبری