نه بینا

لغت نامه دهخدا

نه بینا. [ ن َ ] ( ص مرکب ) نابینا. کور:
نه بینا چشمم اکنون گشت بینا
چو نادان به ختم اکنون گشت دانا.فخرالدین اسعد.

فرهنگ فارسی

نابینا. کور

جمله سازی با نه بینا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیده جهان بین نشود جز به دوست کور بود هر که نه بینا به اوست

💡 نه گویا، نه بینا، نه دانشورند نه جفت خرد، نز هنر رهبرند

💡 تو چون نرگس همه چشمی‌، نه بینا چو سیسنبر همه گوشی‌، نه شَنْوا

💡 نور دل از سینه سینا مجوی روشنی از چشم نه بینا مجوی

💡 یکی ناتوان چون بود کردگار نه گویا نه بینا نه دانا به کار