نه برجای

مترادف‌ها

بی‌جا

متضادها

بر جای، موجود، حاضر

لغت نامه دهخدا

نه برجای. [ ن َ ب َ ] ( ص مرکب ) نابرجای. ( فرهنگ خطی ). نابجا. بی جا:
نه برجای هر کار ناسازوار
بود چون پلی ز آن سوی جویبار.اسدی.

جمله سازی با نه برجای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فتاده ز سر خود و کیش از میان نه برجای تیر و نه بر زه کمان

💡 پس از گذشت سالیان بسیار طولانی از آن جنگ بزرگ، هیچ اثری از آن قلعه‌های باشکوه نه برجای مانده بود و نه نامی از آن‌ها.

💡 او تمام تلاش خود را کرد اما افسوس که هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای نه برجای گذاشت و همه چیز را به ابهام و شک کشاند.

💡 در آن ویرانه‌های قدیمی و متروکه، هیچ نشانی از شکوه گذشته نه برجای مانده بود و تنها سکوت سنگین بر فضای آن مکان تسلط داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران