لغت نامه دهخدا
نم نمی. [ ن َ ن َ ] ( ص نسبی ) آنکه تکیه کلام «نم » دارد و بیجا تکرار کند. ( یادداشت مؤلف ). || چشم نم نمی؛ چشمی که دایم آب زند. چشم نم نمو.
نم نمی. [ ن َ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ترکه دز بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز و در حدود 100 تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و کارگری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).