لغت نامه دهخدا
نقاق. [ ن َق ْ قا ] ( ع اِ ) غوک. ضفدع. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نقاقة شود.
نقاق. [ ن َق ْ قا ] ( ع اِ ) غوک. ضفدع. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نقاقة شود.
غوک ٠ ضفدع ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهل زرق و نقاق هم پشتند صادقان را به خون دل کشتند