لغت نامه دهخدا
نفه. [ ن َف ْه ْ ] ( ع مص ) مانده گشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). مانده شدن. ( از تاج المصادر بیهقی ).
نفه. [ ن ُف ْ ف َه ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نافه. رجوع به نافه شود.
نفه. [ ن َف ْه ْ ] ( ع مص ) مانده گشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). مانده شدن. ( از تاج المصادر بیهقی ).
نفه. [ ن ُف ْ ف َه ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نافه. رجوع به نافه شود.
جمع نافه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوار بر این قوچ، آنها بسوی نفه له مادر خود که در کولخوزیا بود، فرار کردند.
💡 چابالیر اورک سینه مده، باشی کسیلمیش تویوق تک پیلله نی چیخاندا گؤردوم، سینه نفه دن دوشوبدی