نفس داشتن

لغت نامه دهخدا

نفس داشتن. [ ن َ ف َ ت َ ] ( مص مرکب ) و نفسی داشتن؛ رمقی داشتن. هنوز زنده بودن:
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش.سعدی.

فرهنگ فارسی

و نفسی داشتن: رمقی داشتن. هنوز زنده بودن.

جمله سازی با نفس داشتن

💡 و گفت: هرکه به خلق انس گرفت بر بساط فرعون ساکن شد، و هرکه غایب ماند از گوش با نفس داشتن از اخلاص دور افتاد، و هرکه را از جمله چیزها نصیب حق آمد، پس هیچ باک ندارد اگر همه چیزی او را فوت شود، دون حق. چون حضور حق حاصل دارد.

💡 در بزم قرب، پاس نفس داشتن بلاست زان دور عمر زود سرآید حباب را

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز