لغت نامه دهخدا
نغزگویی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) نغزگفتاری. شیرین سخنی. عمل نغزگو:
فسانه بود خسرو در نکوئی
فسونگر بود وقت نغزگوئی.نظامی.
نغزگویی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) نغزگفتاری. شیرین سخنی. عمل نغزگو:
فسانه بود خسرو در نکوئی
فسونگر بود وقت نغزگوئی.نظامی.
نغز گفتاری. شیرین سخنی. عمل نغز گو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر نغز گویی زبان برگشاد که تا چند کیخسرو و کیقباد