نظارت داشتن

مترادف‌ها

مراقبت کردن، کنترل کردن، سرپرستی کردن

متضادها

غفلت کردن، بی‌توجهی کردن

لغت نامه دهخدا

نظارت داشتن. [ ن َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مراقب بودن. ناظر بودن.

فرهنگ فارسی

مراقب بودن. ناظر بودن.

جمله سازی با نظارت داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سعید امامی در اعترافات خود اشاره می‌کند که جمعا بر قتل ۳۵۰ نفر در طی چهارده سال نظارت داشتن و شمار اندکی را با دست خود از بین برده است.

💡 وظیفه اصلی این کمیته نظارت داشتن بر عملکرد تمامی واحدهای تولیدی برای اطمینان از رعایت کامل پروتکل‌های بهداشتی و ایمنی در محیط کار است.

💡 سازمان‌های بین‌المللی همواره تلاش می‌کنند بر وضعیت حقوق بشر در مناطق جنگ‌زده نظارت داشتن و گزارش‌های مستندی از وضعیت مردم تهیه کنند.

💡 مدیریت موفق یک سازمان مستلزم نظارت داشتن مداوم بر تمامی بخش‌ها و کنترل دقیق فرآیندهای اجرایی برای جلوگیری از بروز هرگونه خطای احتمالی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران