نشناخته

لغت نامه دهخدا

نشناخته. [ ن َ ش ِ ت َ / ت ِ / ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) شناخته ناشده. ناشناس. منکر. غیرمعروف. || نامعلوم. نامعین. ناآشکار. مجهول. || ( ق مرکب ) بنشناخت. ناشناس. بی آنکه بشناسد. متنکراً. نادانسته.

جمله سازی با نشناخته

💡 ز دنیوی درگذر جنت و تسنیم چیست طبع تو نشناخته است لعل چه و سیم چیست

💡 به این ترتیب از ماه مارس سال ۲۰۱۴ تعداد جمهوری‌های خودمختار روسیه به ۲۲ و تعداد شهرهای فدرال آن به ۳ شهر افزایش یافت. هرچند هنوز جامعه بین‌المللی این تحول را به رسمیت نشناخته و کریمه از نظر حقوق بین‌الملل همچنان بخشی از اوکراین محسوب می‌شود.

💡 ای امام هشتمین نشناخته پا را ز سر تا ببوسم درگهت از ملک شیراز آمدم

💡 نام ریچمون نشان‌دهنده این واقعیت است که او عنوان انگلیس ارل ریچموند را ارث برد، ولی دربار پادشاهی انگلستان آن را هیچ وقت به رسمیت نشناخته بود. در پایان زندگی وی، این عناوین به برادرزاده اش، پیتر دوم، دوک بریتانی منتقل شد.

💡 در همین اوقات بهرام چوبین شورش کرده و تخت شاهنشاهی را غصب می‌کند و جان خسرو به خطر می‌افتد. خسرو به ارمنستان گریخته و به‌طور اتفاقی در شکارگاهی شیرین را ملاقات می‌کند. از نام و نشان هم پرسیده و وقتی خود را همان عاشق و معشوق گمشده می‌بینند، سر از پا نشناخته و غرق شادی می‌شوند.

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز