نستدن

لغت نامه دهخدا

نستدن. [ ن َ ت َ دَ ] ( مص منفی ) نستادن. نستاندن. نگرفتن:
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان
نستدن جام می از جانان گرانجانی بود.حافظ.

فرهنگ فارسی

نستادن. نستاندن. نگرفتن.

جمله سازی با نستدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو آن نامه برخواند خسرو به راز پشیمان شد از نستدن ساو و باز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران