مینا سرشت

لغت نامه دهخدا

میناسرشت. [ س ِرِ ] ( ص مرکب ) سرشته و عجین شده با مینا. || سبزرنگ ( به مناسبت لون و رنگ مینا ):
نهاده بر آن فرش میناسرشت
یکی لوح یاقوت مینانوشت.نظامی ( اقبالنامه چ وحید ص 183 ).|| بلورسرشت. ( حاشیه ص 183 اقبالنامه چ وحید ).

فرهنگ فارسی

سرشته و عجین شده با مینا سبز رنگ بلور سرشت

جمله سازی با مینا سرشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نهاده بر آن فرش مینا سرشت یکی لوح یاقوت مینا نوشت

💡 او با آن روح مینا سرشت و نگاه پاک خود، توانست به آرامی قلب‌های خسته و دل‌شکسته‌ی اطرافیانش را در میان مشکلات زندگی شاد کند.

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، اغلب از توصیف زیبایی‌های طبیعت با استفاده از کلماتی نظیر مینا سرشت برای نشان دادن درخشش و شفافیت استفاده می‌شود.

💡 شخصیت‌های مینا سرشت در داستان‌های قدیمی، معمولاً نمادی از معصومیت و پاکی مطلق در دنیایی هستند که با فریب و تزویر عجین شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران