لغت نامه دهخدا
میرشکاری.[ ش ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل میرشکار:
بر من خیال میرشکاری حرام باد
در صید باز رشته ز پای مگس کشم.نورالدین ظهوری.رجوع به میرشکار شود.
میرشکاری.[ ش ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل میرشکار:
بر من خیال میرشکاری حرام باد
در صید باز رشته ز پای مگس کشم.نورالدین ظهوری.رجوع به میرشکار شود.
عمل و شغل میر شکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجایب بیشهای آمد دل ای جان که تو میر شکاری اندر این دل
💡 عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟