میانه بالا

لغت نامه دهخدا

میانه بالا. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ربعه. مربوع. ( دهار ). با بالایی نه بلند و نه کوتاه. میانه قامت. میان بالا. معتدل القامه. با قدی موزون و معتدل. متوسطالقامه ( آدمی ). که بالایی نه بسیار کوتاه و نه بسیار بلند دارد. آنکه قدی متوسط دارد نه دراز و نه کوتاه. ( یادداشت مؤلف ): مردی بود مأمون به گونه اسمر و میانه بالا. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).

فرهنگ فارسی

کسی که قدش نه کوتاه باشد نه بلند میان قد متوسط القامه.

جمله سازی با میانه بالا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با وجود این بحران‌ها، سدهٔ چهاردهم میلادی زمان پیشرفت‌های بزرگی در هنر و علوم بود. به دنبالِ بازگشتِ علاقه به بررسی متون یونان و روم باستان که زمینه‌های آن در سده‌های میانی میانه بالا گرفته بود، رنسانس ایتالیا آغاز شد. درک متون لاتین قبل از رنسانس سده دوازدهم از طریق تماس با اعراب در زمان جنگ‌های صلیبی آغاز شده بود اما در دسترس بودن متون مهم یونانی با فتح قسطنطنیه توسط ترکان عثمانی، شتاب بیشتری گرفت زیرا بسیاری از دانشمندان بیزانس ناچار به پناهندگی به غرب و به ویژه ایتالیا شدند.

💡 دوره آلمانی بالای میانه بالا به‌طور کلی زمانی که مرگ سیاه در سال‌های ۱۳۴۶–۵۳ بخش بزرگی از جمعیت اروپا را از بین برد، پایان می‌یابد.