لغت نامه دهخدا
می پیمای. [ م َ / م ِ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب )می خوار. ( آنندراج ). می پیما. می پیماینده. باده پیما.که با کس یا کسان به باده گساری پردازد:
ز می خوردن ندارم انبساطی
در آن بزمی که می پیمای من نیست.ابونصر نصیرای بدخشانی.
می پیمای. [ م َ / م ِ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب )می خوار. ( آنندراج ). می پیما. می پیماینده. باده پیما.که با کس یا کسان به باده گساری پردازد:
ز می خوردن ندارم انبساطی
در آن بزمی که می پیمای من نیست.ابونصر نصیرای بدخشانی.
می خوار می پیما می پیماینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا که نوش و خوشت باد باده می پیمای که جز نصیبه ی من نیست باد پیمایی
💡 جواب گفتم آری تو باد می پیمای من ار تو دشمنی ار دوست خاک پای توام
💡 نزیبد چون به جا و دور بگراید نشاط تو به جز خورشید می پیمای و جز ناهید و خنیاگر