مژدگان

لغت نامه دهخدا

مژدگان. [ م ُ دَ / دِ ] ( اِ ) خبر خوش و نوید و مژده. ( ناظم الاطباء ). بشارت. ( شعوری ). مژده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سبک نامه به ویس دلستان داد
ز کار رام وی را مژدگان داد.( ویس و رامین ).چه آن کز دلبرم آگاهی آرد
چه آن کم مژدگان شاهی آرد.( ویس و رامین ).به رامین شد مر او را مژدگان برد
که شاخ بخت سر بر آسمان برد.( ویس و رامین ).- مژدگان آور؛ بشارت دهنده. خبرخوش آور. بشیر:
نریمان یل مژدگان آور است
که مرشاه را بنده کهتر است.اسدی ( گرشاسب نامه ص 315 ).|| چیزی که برای مژده دهند. مژدگانی. رجوع به مژدگانی شود.

فرهنگ فارسی

(اسم ) مژدگانی: و مژدگان ده آن کسهایی راکه برویدند و کارهای نیک کردند...

جمله سازی با مژدگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به رامین شد مرو را مژدگان برد که شاخ بخت سر بر آسمان برد

💡 رسید روزه که هرروز بلکه هرساعت ترابه دولتی ازغیب مژدگان آرد

💡 سبک نامه به ویس دلستان داد ز کار رام او را مژدگان داد

💡 چه آن کز دلبرم آگاهی آرد چه آن کم مژدگان شاهی آرد

💡 عطار چو یافتی ز جانان جان صد جان باید به مژدگان دادن

💡 همیدون مادرم را مژدگان خواه که رسته شد ز چنگ اژدها ماه

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز