مچاله شدن
مترادفها
جمع شدن، کز شدن
متضادها
صاف شدن، باز شدن
لغت نامه دهخدا
مچاله شدن. [ م ُ ل َ / ل ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فشرده شدن در میان مشت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مچاله شود.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) فشرده و مالیده شدن ( در دست ).
جمله سازی با مچاله شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علاوه بر واکنش بالا سوختن انواع سوختها مانند بنزین، نفت، گاز طبیعی و… در مجاورت هوا، محکم شدن تدریجی سیمان، پختن تخم مرغ، مچاله شدن نایلون در برابر شعله، نمونههایی از واکنشهای برگشتناپذیرند.