مولای

لغت نامه دهخدا

مولای. [ م َ / مُو ] ( اِخ ) از امرای مغول غازان که وصاف الحضرة گاه او را «ملا» و گاه «ملای » و گاه نیز «مولای » می نویسد. ( تاریخ وصاف ص 374، 377، 378، 379، 380، 397، 410، 411، 414 ). از سرداران معروف غازان بوده است و نام او مخصوصاً در جنگ غازان با مصریان و شامیان در شهور سنه 697 هَ. ق. و سالهای بعد بسیار می آید. رجوع شود به یادداشتهای قزوینی ج 3 ص 335.

فرهنگ فارسی

که وصاف الحضره گاه او را [ ملا ] و گاه [ ملای ] و گاه نیز [ مولای ] می نویسد ٠

دانشنامه عمومی

مولای ( به فرانسوی: Moulay ) یک کامین در فرانسه است که در Canton of Mayenne - Est واقع شده است.
مولای ۸٫۶۶ کیلومترمربع مساحت و ۹۲۲ نفر جمعیت دارد و ۱۲۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با مولای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کار من و تدبیر عشق سعی من و تقدیر عشق حلق من و زنجیر عشق من بنده و مولای عشق

💡 کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم مولای کس نه‌ایم که آزاد زاده‌ایم

💡 بهر مولای تو گنج طرب و کان نشاط قسم اعدای تو گنج محن و رنج و حزن

💡 از توام صبر محال است که مولای منی بر منت حکم روان است که لالای توام

💡 آن چه دولت بد که شاگرد تو دید اندر ازل و آن چه حرمت بد که مولای تو دید اندر عجم

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز