لغت نامه دهخدا
مومشکی. [ م ِ ] ( ص مرکب ) موسیاه. آنکه موی سیاه دارد. ( یادداشت مؤلف ).
مومشکی. [ م ِ ] ( ص مرکب ) موسیاه. آنکه موی سیاه دارد. ( یادداشت مؤلف ).
مو سیاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این نقاشی می را به تصویر میکشد، زنی مو مشکی با خالکوبی و در حال کشیدن پیپ. می با خونسردی به بیننده مینگرد، دست دیگر او روی باسنش قرار دارد و دکمههای شلوارش را باز کرده به طوری که موهای عانه اش قابل مشاهده است. قصد مک کال از نقاشی می این بود که «چگونگی انتخاب زنان برای بیان هویت جنسی خود، فراتر از نگاه مردانه» را بررسی کند.