مهج
مترادفها
مهجور، تنها، دور، جدا
متضادها
همراه، مونس
لغت نامه دهخدا
مهج. [ م َ ] ( ع مص ) مکیدن: مَهَج َ الولد امه مهجاً؛ مکید آن بچه شیر مادر خود را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آرمیدن بازن: مَهَج َ جاریته؛ آرمید با کنیزک خود. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نیکو شدن روی: مَهَج َ فلان بعد علة؛ نیکوروی شد فلان پس از بیماری. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مهج. [ م ُ هََ ] ( ع اِ ) ج ِ مهجة.( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مهجة شود.
فرهنگ فارسی
جمع مهجه ٠
جمله سازی با مهج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سندیت دعای «اَلشّابُّ المَأخُوذُ بِذَنبِه» (مشلول) در کتابهای شیعی ذکر شده است و این دعا توسط سید بن طاووس در کتاب مهج الدعوات، کفعمی در کتاب بلد الامین و علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار نقل شده است. همچنین این دعا توسط شیخ عباس قمی --در مفاتیح الجنان-- ذکر شده است.