منشی گری

لغت نامه دهخدا

منشیگری. [ م ُ گ َ ] ( حامص ) شغل و عمل انشاء. ( ناظم الاطباء ).کار و عمل منشی. دبیری. کاتبی. رجوع به منشی شود.

فرهنگ فارسی

شغل و عمل منشی دبیری.

جمله سازی با منشی گری

این دانشکده از سال ۱۳۴۳ با عنوان دانشکدهٔ مترجمی زبانهای خارجی و منشی گری تأسیس شد. مهم‌ترین تحولات و دستاوردهای آن در چهل و شش سال گذشته عبارت است از: تأسیس رشته‌های جدید: الهیات (۱۳۶۵) زبان و ادبیات فارسی (۱۳۶۵) تاریخ (۱۳۷۰) زبان و ادبیات عربی(۱۳۷۷) زبانشناسی(۱۳۸۳) و آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان (۱۳۸۸) و تفکیک دو دانشکده ادبیات (۱۳۷۳) و الهیات (۱۳۸۱).
تندنویسی. [ تُ نْ دْ نِ ] (حامص مرکب) سریع نوشتن. عمل تندنویس. یکی از مهارتهای لازم برای اشتغال منشی گری جدید داشتن هنر تندنویسی است تا آنچه بوسیلهٔ مدیران سازمان‌ها بیان می‌شود عیناً بوسیلهٔ منشی تندنویسی شود و به قسمتهای اجرایی ابلاغ گردد. رجوع به تندنویس و تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ می‌آورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا می‌شود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شده‌است. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج می‌کند و موفق می‌شود سمت منشی گری «حسن تقی‌زاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد.
از شمار دویست کودک در سرپرستی جمعیت، پسران در آموزشگاه حرفهایی خیریه در فراگرفتن حروفچینی، درودگری، و تعمیر خودرو و دیگر حرفه‌ها پرداختند. دختران خیاطی، آشپزی، منشی گری و دیگر رشته‌ها را آموختند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
قرین رحمت
قرین رحمت
امجق
امجق
موزون
موزون
فال امروز
فال امروز