لغت نامه دهخدا
منحی. [ م َ حا ] ( ع اِ ) مقصد. مقصود. ج، مناحی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
منحی. [ م َ حا ] ( ع اِ ) مقصد. مقصود. ج، مناحی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مقصد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تحت نظارت کامهوبر، آلمان پایگاههایی راداری خود را در طول خط دفاعی در فواصل ۳۰ کیلومتری برقرار کرد. این خط دفاعی به شکل یک داس ترسیم گشت که «دسته» آن از دانمارک از شمال به جنوب و «تیغه» آن به صورت یک منحی از شمال آلمان از طریق هلند، بلژیک و شمال فرانسه تا مرز سوئیس کشیده میشد. در صورت موفقیت این تاکتیک پیشبینی میشد حملات هوایی به شبهای تاریکتر کشیده شود. بدین خاطر، لازم بود جهتدهندگان زمینی جنگندههای شبانه را به فاصله بسیار کمتری تا اهداف هدایت کنند تا برد مشاهده آن برسند. از این رو نمونه سبکوزنی از دستگاه رادار برای نصب بر روی جنگندهها سفارش داده شد.
💡 اما منحی کالنوی لکن لم اقف کالنوی حمل حیاء اهل حیاء