لغت نامه دهخدا
ملوکی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) مأخوذاز تازی، منسوب به ملوک. پادشاهی. ( ناظم الاطباء ).
ملوکی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) مأخوذاز تازی، منسوب به ملوک. پادشاهی. ( ناظم الاطباء ).
ماخوذ از تازی منسوب به ملوک. پادشاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شهنشاه ملوکی و شهان را ز افلاک کارهایی بجهد نادر و نادر تمثال
💡 جهان مبادا خالی ز تو بآن معنی که آفتاب ملوکی و سایه یزدان
💡 تو افتخار ملک و ملوکی و بودهاند اسلاف تو به عز ملوک افتخار ملک
💡 جهان ز سایه و از آفتاب خالی نیست تو آفتاب ملوکی و سایهٔ یزدان
💡 به نیم بیت مرا بدرهها دهند ملوک تو کدخدای ملوکی تو را همین کار است
💡 آری چنانکه شاه ملوکی تو در زمین هست اختر تو شاه کواکب در آسمان