لغت نامه دهخدا
مقبور. [ م َ ] ( ع ص )در گور کرده. || به چیزی پیچیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مقبور. [ م َ ] ( ع ص )در گور کرده. || به چیزی پیچیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سالمی (منسوب به حی سالم) یک نام خانوادگی مربوط به یکی از بیوت اصیل وسرشناس بنی طرف ساکن بستان و اینک اکثریت در شهر اهواز هستند.،بزرگ خاندان این بیت، آل حاج وادی است که دارای سه فرزند به نام های شیخ عزیز،شیخ مجید وشیخ حاج عبدالواحد که بعد از وفات شیخ حی وادی در تهران بر اثر سختی های تبعید رضا خان مقبور در سال های بعد بیت حاج سالم به دو بیت شامل بیت حاج وادی وبیت حمد تقسیم شد