لغت نامه دهخدا
مغاضب. [ م ُ ض ِ ] ( ع ص ) با هم خشم کننده و بر یکدیگر غضب نماینده. ( ناظم الاطباء ). نعت از مغاصبة. و منه قوله تعالی: و ذاالنون اذ ذهب مغاضباً؛ ای مراغماً لقومه. ( منتهی الارب ). و رجوع به مغاضبة شود.
مغاضب. [ م ُ ض ِ ] ( ع ص ) با هم خشم کننده و بر یکدیگر غضب نماینده. ( ناظم الاطباء ). نعت از مغاصبة. و منه قوله تعالی: و ذاالنون اذ ذهب مغاضباً؛ ای مراغماً لقومه. ( منتهی الارب ). و رجوع به مغاضبة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مباش تند و مغاضب که نعمت دو جهان نتیجهٔ رخ خندان و طبع آهسته است