معمول به

لغت نامه دهخدا

معمول به. [ م ُ لُن ْ ب ِه ْ ] ( ع ص مرکب ) عمل شده بدان. مرسوم. متداول.

فرهنگ فارسی

۱- عمل شده بدان مورد عمل ۲ - متداول مرسوم.
عمل شده بدان مرسوم

جمله سازی با معمول به

💡 روغن نارگیل به‌طور عادی در آشپزی، مخصوصاً برای سرخ کردن و به‌طور معمول به عنوان طعم دهنده در غذا استفاده می‌شود. از این روغن برای آشپزی هزاران سال است که استفاده می‌شود. در سال‌های اخیر این روغن به‌طور زیادی در سلامت و دایره غذایی طبیعی و گیاهخواران محبوب شده‌است.

💡 دیوار مرگ یک حرکت نمایشی است که در سوله‌ای به شکل استوانه چوبی و به‌طور معمول به قطر شش تا یازده متر ساخته شده و در داخل آن رانندگان موتورسیکلت یا اتومبیل مینیاتوری در طول دیوار به اجرای نمایش می‌پردازند. موتور با استفاده از اصطکاک و نیروی گریز از مرکز سقوط نمی‌کند.

💡 همچنین در یاجو مندیر بسیاری از کالاها و متاع‌هایی که به‌طور معمول به عنوان هدیه در مراسم‌های مختلف به مریدان و کسانی که "سوا" (خدمت) می‌کردند اهدا می‌شد، یافت گردید، از جمله هزاران ساری از ابریشم خالص، دهتیز، پیراهن، ۵۰۰ جفت کفش، تعداد زیادی نقره جات و طلا جات" منگالا سوترامز " و سنگ‌های قیمتی مانند الماس.

💡 کتاب هنر آشپزی در زمان حیات نویسنده‌اش بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شد و حدود یک میلیون نسخه از آن به فروش رسید. چاپ چهل و یکم این کتاب در دو جلد منتشر شده و بیش از ۱۷۰۰ غذای ایرانی و فرنگی را شامل می‌شود. کتاب رزا منتظمی در چند دههٔ اخیر در منزل بیشتر مردم طبقهٔ متوسط ایران یافته می‌شود و از هدایای معمول به زوج‌های جوان است.